دانیال و اّینه ××××× 22 مرداد90.
امروز از صبح مشغول بازی و سرگرم کارای خودت بودی و من خیلی ازت راضی بودم. ظهر با هم ناهار خوردیم و من اومدم پای تلویزیون و برام خیلی جالب بود که اینه را اوردی و ... خودت توش میدیدی و می خندیدی و من از توی اینه بهت نگاه می کردم و به من می خندیدی. قبلا" اصلا" اینه رو دوست نداشتی و بهش توجه نمی کردی. ( پسرم خیلی خیلی از پیشرفتت راضیم) ...
نویسنده :
مامان گیتا
0:02












